در یک گاراژ خانوادگی در سیاتل، پسر نوجوانی با عینک قاب سیاه و موهای آشفته، ساعتها پشت ماشین تلهتایپ نشسته بود. چشمهایش از خستگی میسوخت، اما ذهنش همچنان با همان سرعت سرسامآور کار میکرد. بیل گیتس پانزدهساله در حالی که دوستانش در حال بازی و تفریح بودند، مشغول نوشتن کدهایی بود که روزی مسیر صنعت کامپیوتر را تغییر میداد. او نمیدانست که این شبهای بیخوابی و غرق شدن در دنیای کدها، مقدمهای است بر امپراتوریای که نه تنها ثروتمندترین مرد جهان را میسازد، بلکه شیوه زندگی، کار و ارتباط میلیاردها انسان را متحول خواهد کرد.
این داستان نه فقط روایت ثروت و قدرت، بلکه داستان دیدگاهی است که در آن روزها چندان باورپذیر نبود: “یک کامپیوتر در هر خانه و روی هر میز.” رویایی که بسیاری آن را خیالپردازی میدانستند، اما گیتس با ترکیبی از نبوغ، سرسختی و البته زیرکی تجاری آن را به واقعیت تبدیل کرد.
فصل اول:
کودکی متفاوت؛ تولد یک نابغه (1955-1973)
ویلیام هنری گیتس سوم در 28 اکتبر 1955 در سیاتل به دنیا آمد. پدرش وکیلی موفق و مادرش معلم و عضو هیئت مدیره چندین شرکت بزرگ بود. خانواده گیتس از طبقه متوسط رو به بالای جامعه بودند و از همان ابتدا، محیطی سرشار از کتاب و بحثهای روشنفکرانه برای بیل فراهم کردند.
اما بیل کودکی معمولی نبود. در هشت سالگی، وقتی اکثر همسن و سالهایش مشغول بازی بودند، او کتابهای دایرةالمعارف را از ابتدا تا انتها میخواند. تیزهوشی خارقالعادهاش با رفتارهای چالشبرانگیز همراه بود. والدینش نگران این عدم تعادل، او را نزد روانشناس بردند. توصیه روانشناس ساده بود: “این پسر نیاز به چالش بیشتر دارد.”
💡 نقل قول از مادر بیل: “بیل از همان کودکی با سؤالات بیپایانش ما را خسته میکرد. او هرگز به پاسخهای ساده قانع نمیشد و همیشه دنبال فهمیدن عمق هر موضوعی بود.”
اولین آشنایی با کامپیوتر در مدرسه
سرنوشت بیل زمانی تغییر کرد که والدینش او را در مدرسه خصوصی لیکساید ثبتنام کردند. درست در همین مدرسه بود که گیتس برای اولین بار با کامپیوتر آشنا شد. این آشنایی چنان تأثیری روی او گذاشت که ساعتها وقت خود را در اتاق کامپیوتر مدرسه میگذراند. او و دوستش پل آلن، که بعدها شریک او در تأسیس مایکروسافت شد، شبها مخفیانه وارد اتاق کامپیوتر میشدند تا بتوانند بیشتر برنامهنویسی کنند.
در سال 1970، وقتی تنها 15 سال داشت، اولین نرمافزار تجاری خود را با همکاری دوستش پل آلن نوشت: سیستمی برای مدیریت ترافیک شهری که 20,000 دلار درآمد برایشان به همراه آورد. در همان سال، او و چند دوستش شرکتی به نام Traf-O-Data تأسیس کردند که دادههای ترافیکی را پردازش میکرد.
💡 نقل قول از پل آلن: “وقتی بقیه نوجوانها دنبال فوتبال و قرار گذاشتن با دخترها بودند، من و بیل ساعتها درباره الگوریتمها و زبانهای برنامهنویسی بحث میکردیم. ما عجیب بودیم، اما خودمان را در خانه احساس میکردیم.”
در سال 1973، بیل گیتس وارد دانشگاه هاروارد شد. اگرچه او دانشجوی درخشانی بود، اما وقت زیادی را در آزمایشگاه کامپیوتر دانشگاه میگذراند و اغلب کلاسها را از دست میداد. او بیشتر شبها را با برنامهنویسی میگذراند و فقط چند ساعت میخوابید. همکلاسیهایش او را به عنوان نابغهای غیراجتماعی میشناختند که میتوانست مسائل ریاضی پیچیده را با سرعتی خیرهکننده حل کند.
فصل دوم:
تولد یک امپراتوری؛ مایکروسافت چگونه متولد شد (1975-1981)
در یک روز سرد ژانویه 1975، پل آلن با عجله مجله پاپیولار الکترونیکس را به سمت بیل گرفت. روی جلد، تصویر کامپیوتر آلتایر 8800 بود با تیتر بزرگ: “اولین کیت کامپیوتر شخصی دنیا.” این لحظه، نقطه عطفی در تاریخ فناوری و سرنوشت این دو دوست بود. گیتس و آلن با هیجان زیاد به سازندگان آلتایر تماس گرفتند و ادعا کردند که یک مفسر BASIC برای این کامپیوتر نوشتهاند، در حالی که هنوز حتی این کامپیوتر را ندیده بودند! آنها از خود جسارت نشان دادند و چند هفته بعد در یک ماراتن برنامهنویسی، واقعاً این نرمافزار را ساختند و به شرکت MITS فروختند.
💡 نقل قول بیل گیتس: “ما اول قول دادیم، بعد تحویل دادیم. گاهی باید خودت را به چالش بکشی تا بفهمی واقعاً به چه چیزی میتوانی دست پیدا کنی.”
تاسیس شرکت مایکروسافت
در آوریل 1975، شرکت “مایکرو-سافت” (که بعدها به مایکروسافت تغییر نام داد) تأسیس شد. گیتس 19 ساله تصمیم گرفت از هاروارد مرخصی بگیرد تا روی شرکت نوپایشان تمرکز کند. مرخصیای که هرگز به بازگشت منجر نشد. آنها دفتر کوچکی در آلبوکرکی نیومکزیکو، جایی که MITS مستقر بود، اجاره کردند و با کمتر از 10 نفر کارمند شروع به کار کردند.
گیتس جوان بیشتر وقتش را صرف کدنویسی میکرد، اما همزمان استعداد شگفتانگیزی در تجارت از خود نشان میداد. او برخلاف فرهنگ رایج هکرها که معتقد بودند نرمافزار باید رایگان باشد، اصرار داشت که شرکتها و افراد باید برای استفاده از نرمافزار پول بپردازند. در سال 1976، او نامه سرگشاده معروفی به جامعه کامپیوتری نوشت و استفاده غیرمجاز از نرمافزارها را “دزدی” نامید.
🎯 روایتهای کمتر شنیده شده در این دوران
- گیتس در دوران اولیه مایکروسافت، کدهای همه کارمندان را شخصاً بازبینی میکرد و اشتباهات را با دقت پیدا میکرد.
- او مشهور بود به اینکه آدرس ایمیل و شماره پلاک ماشین تمام کارمندان اولیه را از حفظ میدانست.
- گیتس در مذاکرات تجاری، گاهی سرش را روی میز میگذاشت و به ظاهر میخوابید، اما در واقع با دقت به همه چیز گوش میداد.
- او تا مدتها حقوق خود را بر اساس ساعت کاری میگرفت و بیشترین ساعت کاری را در شرکت داشت.
معامله با غول تکنولوژی IBM
نقطه عطف اصلی در 1980 رخ داد. IBM، غول کامپیوتری آن زمان، قصد داشت وارد بازار کامپیوترهای شخصی شود و به دنبال سیستمعاملی برای محصول جدیدش بود. آنها ابتدا به سراغ شرکت دیجیتال ریسرچ، سازنده سیستمعامل محبوب CP/M رفتند، اما مدیرعامل این شرکت در جلسه حاضر نشد. این فرصتی طلایی برای گیتس و مایکروسافت بود.
گیتس در یک حرکت جسورانه، به IBM قول داد سیستمعاملی برایشان تهیه میکند، در حالی که هنوز چنین محصولی نداشت! او بلافاصله سیستمعامل QDOS را از شرکت کوچکی به نام سیاتل کامپیوتر پروداکتس به قیمت 50,000 دلار خرید، آن را تکمیل کرد و با نام MS-DOS به IBM فروخت. اما نکته هوشمندانه قرارداد این بود که مایکروسافت حق مالکیت سیستمعامل را حفظ کرد و میتوانست آن را به سایر شرکتها نیز بفروشد.
پژوهشگران تاریخ فناوری معتقدند این هوشمندانهترین معامله تجاری تاریخ کامپیوتر بود. IBM فکر میکرد پول واقعی در سختافزار است، اما گیتس دریافته بود که آینده متعلق به شرکتی است که نرمافزار را کنترل میکند.
فصل سوم:
عصر ویندوز؛ تسخیر بازار جهانی(1985-1995)
در حالی که MS-DOS برای متخصصان کامپیوتر محصولی قدرتمند بود، برای کاربران عادی چندان دوستانه نبود. گیتس که اپل و ماکینتاش را با رابط گرافیکی جذابش میدید، متوجه شد آینده متعلق به سیستمعاملی است که بصری و کاربرپسند باشد. در سال 1983، پروژه توسعه ویندوز آغاز شد.
اولین نسخه ویندوز در نوامبر 1985 عرضه شد، اما چندان موفقیتآمیز نبود. با این حال، گیتس معتقد بود ایده درست است و فقط اجرا نیاز به بهبود دارد. حق با او بود. ویندوز 3.0 که در 1990 منتشر شد، اولین موفقیت بزرگ این سیستمعامل را رقم زد و بیش از 10 میلیون نسخه از آن فروخته شد.
💡 نقل قول از بیل گیتس در 1990: “بعضیها فکر میکنند ما ویندوز را کپی کردهایم، اما واقعیت این است که ما یک چشمانداز مشترک داشتیم: اینکه کامپیوترها باید بصری و آسان باشند. تفاوت ما این است که ما میخواهیم این تجربه را برای همه مردم دنیا ممکن کنیم، نه فقط آنهایی که میتوانند محصولات گرانقیمت بخرند.”
شکوفایی مایکروسافت
در این دوران، مایکروسافت با سرعتی سرسامآور رشد میکرد. از 1986 تا 1996، ارزش سهام شرکت بیش از 100 برابر شد. کارمندان اولیه مایکروسافت، که با گزینه خرید سهام استخدام شده بودند، به “میلیونرهای مایکروسافت” معروف شدند. در سال 1995، گیتس با ثروتی حدود 12.9 میلیارد دلار به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل شد. اما این موفقیت بدون چالش نبود. در اوایل دهه 90، وزارت دادگستری آمریکا تحقیقات ضدانحصاری علیه مایکروسافت را آغاز کرد. ادعا این بود که شرکت از موقعیت مسلط خود در بازار سیستمعاملها سوءاستفاده میکند تا محصولات دیگر مانند مرورگر اینترنت اکسپلورر را به کاربران تحمیل کند.
گیتس که زمانی پسری خجالتی و غیراجتماعی بود، حالا رهبری سرسخت و گاه بیرحم به نظر میرسید. او در جلسات طولانی ویدئویی دادگاه، به سختی عصبانیت خود را کنترل میکرد و با پاسخهای سرد و دفاعی، تصویری از یک مدیرعامل لجباز و غیرقابل انعطاف ارائه داد.
🎯 روایتهای کمتر شنیده شده در این دوران
- گیتس در اوج موفقیت مایکروسافت، هنوز با یک ساک دستی قدیمی سفر میکرد و اغلب در پرواز کلاس اقتصادی مینشست.
- او شماره تلفن شخصیاش را در دفترچه تلفن سیاتل ثبت کرده بود و گاهی تماسهای تصادفی مردم را جواب میداد.
- گیتس عادت داشت در جلسات بر روی صندلی راک ننویی بنشیند و خودش را تکان دهد تا تمرکز کند.
- او بیشتر ایمیلهای دریافتی را شخصاً پاسخ میداد، حتی اگر نیمهشب میرسیدند.
در سال 1995، ویندوز 95 عرضه شد که یک موفقیت بینظیر بود. مردم شب قبل از عرضه، صفهای طولانی تشکیل دادند و در روز اول، 1 میلیون نسخه فروخته شد. ویندوز 95 با دکمه “شروع” معروفش و رابط کاربری مدرن، استاندارد جدیدی برای سیستمعاملها تعیین کرد.
مایکروسافت با عرضه مجموعه نرمافزاری آفیس، شامل Word، Excel و PowerPoint، بر دنیای نرمافزارهای اداری نیز تسلط یافت. تا پایان دهه 90، بیش از 90 درصد کامپیوترهای شخصی دنیا از ویندوز استفاده میکردند و مایکروسافت تبدیل به پرارزشترین شرکت جهان شده بود.
فصل چهارم:
تحول شخصی؛ از کارآفرین بیرحم تا بشردوست جهانی(1995-2008)
در حالی که مایکروسافت همچنان بر بازار جهانی کامپیوتر تسلط داشت، خود بیل گیتس نیز در حال تغییر بود. سال 1994، او با ملیندا فرنچ، کارمند سابق مایکروسافت ازدواج کرد. ملیندا نقش مهمی در تغییر دیدگاه گیتس نسبت به مسئولیت اجتماعی ایفا کرد.
💡 نقل قول از ملیندا گیتس: “وقتی به آفریقا سفر کردیم و دیدیم بچههایی که از بیماریهای قابل درمان میمیرند، بیل با دیدی مهندسی به مسئله نگاه کرد. او گفت: ‘این غیرمنطقی است. باید راهی برای حل این مشکل وجود داشته باشد.'”
تاسیس بنیاد گیتس
در سال 2000، زوج گیتس بنیاد بیل و ملیندا گیتس را با سرمایه اولیه 28 میلیارد دلار تأسیس کردند. هدف این بنیاد، کاهش فقر و بهبود بهداشت جهانی و همچنین گسترش فرصتهای آموزشی در آمریکا بود. بنیاد گیتس به سرعت به بزرگترین بنیاد خیریه جهان تبدیل شد.
در همین دوران، مایکروسافت با چالشهای جدیدی مواجه بود. اینترنت به سرعت در حال گسترش بود و گیتس که ابتدا اهمیت آن را کمتر تخمین زده بود، با یک یادداشت داخلی معروف به “موج اینترنت” در سال 1995، استراتژی شرکت را تغییر داد. مایکروسافت به سرعت Internet Explorer را توسعه داد و وارد جنگ مرورگرها شد.
اما چالشهای دیگری نیز در راه بودند. ظهور گوگل، اپل با محصولات انقلابی مانند آیپاد و آیفون، و رشد لینوکس به عنوان یک سیستمعامل رایگان و متنباز. مایکروسافت که زمانی نماد نوآوری بود، حالا به شرکتی محافظهکار تبدیل شده بود که نمیتوانست با سرعت تحولات فناوری همگام شود.
💡 نقل قول از جیم آلچین، معاون سابق مایکروسافت: “بیل همیشه میگفت ‘ما فقط دو سال با ورشکستگی فاصله داریم’ و این باعث میشد همیشه در حالت آمادهباش باشیم. اما در اوایل 2000، ما کمی آن لبه تیز را از دست دادیم.”
🎯 روایتهای کمتر شنیده شده در این دوران
- گیتس در جلسات داخلی مایکروسافت، گاهی آنقدر عصبانی میشد که صندلیها را پرت میکرد، رفتاری که بعدها به آن افتخار نمیکرد.
- او عادت داشت دو هفته در سال را به تنهایی در یک کلبه چوبی بگذراند و فقط کتاب بخواند و درباره آینده فکر کند.
- گیتس علیرغم ثروت عظیمش، فرزندانش را طوری تربیت میکرد که تا 14 سالگی اجازه داشتن تلفن همراه نداشتند.
- در اوج نبرد ضدانحصاری، او روزانه صدها ایمیل تهدیدآمیز دریافت میکرد، اما همچنان به خواندن ایمیلهای کاربران عادی ادامه میداد.
در ژوئن 2008، بیل گیتس تصمیم گرفت از مدیریت روزانه مایکروسافت کنار برود تا وقت بیشتری را به فعالیتهای بشردوستانه اختصاص دهد. او همچنان به عنوان رئیس هیئت مدیره باقی ماند، اما مدیریت اجرایی را به استیو بالمر، دوست قدیمی و همکارش سپرد.
این تصمیم نشاندهنده تحول عمیق در شخصیت گیتس بود. مردی که زمانی با سرسختی و گاه بیرحمی امپراتوری نرمافزاری خود را بنا کرده بود، حالا میخواست میراثش را در حوزههای دیگری مانند بهداشت جهانی، آموزش و مبارزه با فقر بسازد.
فصل پنجم:
میراث ماندگار؛ فراتر از ثروت و فناوری(2008-تاکنون)
با خروج از مدیریت روزانه مایکروسافت، گیتس تمرکز خود را به بنیادش معطوف کرد. او با همان روحیه تحلیلی و دادهمحور که در ساخت مایکروسافت به کار برده بود، به مسائل جهانی پرداخت. بنیاد گیتس میلیاردها دلار در برنامههای واکسیناسیون، مبارزه با مالاریا، HIV و سایر بیماریهای عفونی سرمایهگذاری کرد.
در سال 2010، گیتس و وارن بافت کمپین “The Giving Pledge” را راهاندازی کردند، تعهدی که طی آن افراد ثروتمند قول میدهند بیش از نیمی از ثروتشان را به امور خیریه اختصاص دهند. تا امروز، بیش از 200 میلیاردر از سراسر جهان به این کمپین پیوستهاند.